صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
528
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
ادعا ] مرا بخيل ، ترسو و دروغگو نمىيافتيد . » ( 1 ) پيامبر به سوى شترش رفت و از كوهانش يك تار مو بيرون كشيد و بين انگشتانش قرار داد و بالا گرفت و گفت : اى مردم ! به خدا ، جز خمس ( 5 / 1 ) از اين غنايم به اندازهء ارزش اين تار مو ، سهمى به من نرسيده است كه اين 5 / 1 هم به خود شما بازخواهدگشت . اين گونه تقسيم غنايم ، از نيكوترين پشتوانهء سياسى خردمندانه است ؛ زيرا در جهان ، طوايف فراوانى هستند كه از راه ظواهر [ و سير گشتن و به نوار رسيدن ] به سوى حق سوق داده مىشوند ، نه از راه عقل و درايت ؛ همان گونه كه چهارپايان به وسيلهء چوب دستى و تازيانه راهشان را ادامه مىدهند و با نشان دادن علف به آرامى به آغل مىروند . اين دسته از انسانها نيز به تشويق و مدارا نياز دارند تا با دين خدا انس بگيرند و آمادگى پيدا كنند . « 1 » پس از دادن سهم كافى به مؤلفة القلوب ، پيامبر به زيد پسر ثابت دستور داد ، غنايم را بياورند و مبارزان حاضر شوند تا غنايم را ميانشان تقسيم كند . به هر نفر پياده چهار شتر و چهل رأس گوسفند و به هر سواره دوازده شتر و يكصد و بيست رأس گوسفند سهميه رسيد . ( 2 ) انصار و عطاياى پيامبر بزرگوار اين شيوهء تقسيم غنايم حنين ، براى بيشتر مسلمانان قابل درك نبود ؛ از اين رو برخى زبان به اعتراض گشودند . از جمله : انصار كه سهمى نداشتند و اين روش خردمندانه را درك نمىكردند . انصار ، همان كسانى هستند كه در سختى فرا خوانده مىشدند و با سرعت به پرواز در مىآمدند و جانانه در ركاب پيامبر با دشمن مىجنگيدند تا پيروز مىگشتند . اكنون مىبينند ، آنان كه به دشمن پشت كرده با دست پر آمدهاند و خودشان از هر گونه هديه و غنايمى محروم هستند . « 2 » ( 3 ) ابن اسحاق از ابو سعيد خدرى روايت مىكند : آنگاه كه پيامبر آن همه عطايا را به قريش و قبايل ديگر داد و چيزى از آن به انصار نرسيد ؛ انصار در درون به خشم آمدند و پيش خود به
--> ( 1 ) - فقه السيرهء محمد غزالى مصرى / ص 299 - 298 . ( 2 ) - همان .